edris's profileedris's spacePhotosBlogNetworkMore Tools Help

edris's space

Edris-Okhnookh soldier of IRAN

edris okhnookh

Occupation
Location
Interests
Molana Roomi

تهران تهران که میگن اینجاست

Loading...

Horoscopes-طالع بینی

Loading...

Windows Media Player

September 06

آهــنگر

لاينل واترمن" داستان آهنگري را ميگويد كه پس از گذران جواني  پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا كند.
 سالها با علاقه كار كرد، به ديگران نيكي كرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگي‌اش چيزي درست به نظر نمي‌آمد حتي مشكلاتش مدام بيشتر ميشد.

يك روز عصر، دوستي كه به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت : "واقعاً عجيب است. درست بعد از اين كه تصميم گرفته‌اي مرد خدا ترسي بشوي، زندگي‌ات بدتر شده. نميخواهم ايمانت را ضعيف كنم اما با وجود تمام تلاشهايت در مسير روحاني، هيچ چيز بهتر نشده."

آهنگر بلا فاصله پاسخ نداد. او هم بارها همين فكر را كرده بود و نمي فهميد چه بر سر زندگي‌اش آمده است. اما نميخواست دوستش را بي‌پاسخ بگذارد، شروع كرد به حرف زدن و سرانجام پاسخي را كه ميخواست يافت. اين پاسخ آهنگر بود:

"در اين كارگاه فولاد خام برايم ميآورند و بايد از آن شمشير بسازم. ميداني چطور اين كار را ميكنم؟ اول تكه‌اي فولاد را به اندازه‌ي جهنم حرارت مي دهم تا سرخ شود. بعد با بي رحمي، سنگين ترين پتك را بر ميدارم و پشت سر هم به آن ضربه ميزنم تا اين كه فولاد شكلي را بگيرد كه ميخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو ميكنم و تمام اين كارگاه را بخار آب ميگيرد. فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما، ناله ميكند و رنج مي برد. بايد اين كار را آن قدر تكرار كنم تا به شمشير مورد نظرم دست بيابم. يك بار كافي نيست."

آهنگر مدتي سكوت كرد، سيگاري روشن كرد و ادامه داد:

- "گاهي فولادي كه به دستم مي رسد نميتواند تاب اين عمليات را بياورد. حرارت، ضربات پتك و آب سرد تمامش را ترك مياندازد. ميدانم كه از اين فولاد هرگز تيغه‌ي شمشير مناسبي در نخواهد آمد."

باز مكث كرد و بعد ادامه داد:

- "ميدانم كه خدا دارد مرا در آتش رنج فرو ميبرد. ضربات پتكي را كه بر زندگي من وارد كرده، پذيرفته‌ام و گاهي به شدت احساس سرما ميكنم، انگار فولادي باشم كه از آبديده شدن رنج ميبرد. اما تنها چيزي كه ميخواهم اين است: "خداي من، از كارت دست نكش، تا شكلي را كه تو ميخواهي، به خود بگيرم. با هر روشي كه ميپسندي، ادامه بده، هر مدت كه لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به كوه فولادهاي بيفايده پرتاب نكن . ا



August 03

Talking about از شجاعت سرخ تا شجاعت سیاه

 

Quote

از شجاعت سرخ تا شجاعت سیاه

از شجاعت سرخ تا شجاعت سیاه


اپیزود اول : به برکت تلویزیون جمهوری اسلامی ، الان دیگه همه گلسرخی رو می شناسن ، می دونن کی بود و چه طور دستگیر شد و چطور محاکمه شد و چطور حکمش اجرا شد ، ولی اون موقع به دلیل اینکه ارتباطات گستردگی الان نبود و آقای ضرغامی وجود خارجی و داخلی نداشت تا همه چیز رو اونطور که هست نشون بده ، مردمِ زمانش گلسرخی رو زیاد نمی شناختن و خیلیهه هم از محاکمش چیزی نفهمیدن .

اپیزود دوم : تا قبل از اینکه محاکمه ها شروع بشن ، منم با همون حس آزادیخواهانه می گفتم که این حرفها رو همه می دونن و مردم می فهمن که همش بازیِ سیاسیِ برای ساکت کردن مردم .

وقتی فهمیدم که محاکمه ها از تاریخ 10 اَمُرداد شروع میشه و جالبتر اینکه روز تنفیذ دادن هم دوازدهم هستش ، گفتم باید محکمتر بایستیم چون دشمن تبرش رو خیلی بالا برده و ضربۀ اون از اون ضبه های کاری خواهد بود که جبرانش خیلی سخته ؛ ولی هنوز هم امید داشتم .

از آشنایانی که خبر از سلولها داشتن شنیده بودم که نوع شکنجه ها متفاوت هستش . طوری که مثالاً خانوادۀ افراد رو نشونه می گیرن ولی آیا نمی شد کاری کرد ؟!!!  امید داشتم ؛  چون دیده بودم کسانی رو که دستگیر کرده بودن زبانزد استقامت هستن ، هم خودشون و هم خانوادۀ اونها . ابطحی و عطریانفر و نبوی و ... .

ولی همینجا یه چیزی رو بگم : این آقای ابطحی رون من خیلی هم علیه السلام نمی دونم ، نه به خاطر اظهارات و اعترافات فرمالیته ، بلکه من یه مشکلاتی کلاً از اون اول با کاراش و بعضی نوشته هاش داشتم ، ولی خوب معاون سید احترامش واجبِ .

دوستان عزیزی که دارید از این دو یار قدیمیِ اصلاحات دفاع می کنید و میگید که اگر هر کسی جای اونها بود قتل هیتلر رو هم گردن می گرفت ، حرفتون کاملاً درست ، همچنین ما هم به اینکه این نطق ها چیزی جز بولتون تبلیغاتی دولت نبود واقفیم ولی می خوام یه کم قصه تعریف کنم :

من خودم از اول توی تبلیغات و ستاد بودم ، تو 90% تظاهراتها و تجمعات حضور داشتم ، از باتوم و چوب و چماغ گرفته ، تا این آخری تیرِ پینت بال هم تناول کردم ولی چیزایی که تو این مدت دیدم این بود که ؛ اونایی که می خواستن با انقلاب آرام فقط رئیس جمهور عوض بشه ( مثل خودم ) زیاد جرأت داد زدن و شعار دادن جلوی گاردیها و بسیجیها و زدن اونها رو نداشتن چون تحقق حق خودشون رو در این نمی دیدند ، ولی اونایی که قصد بر اندازی نظام رو داشتن و معلوم بود با سابقه هستن جرأت هر کاری رو داشتن .

یک نمونش همین پنجشنبه جلوی خودم تو خیابون تخت طاووس وقتی یه موتوری گارد وحشی شد و با موتور سمت دختری رفت و همراهش هم با لگد به جون پسری افتاده بود ، یه مرد مسنی که به جد و آباد نظام عنایت داشت باتوم سربازِ ضارب رو از پشتش کشید بیرون و چند ضربه نثارش کرد و بعد متواری شد ؛ یا همون روزای اول تو میدون آزادی وقتی به طرف موتور سوار بسیجی لگد پرت کردم و اون فقط ایستاد ، قبل از رسیدنِ من یه پیر مرد به سمتش دوید و اون رو زیرِ مشت و لگد و سنگ گرفت .

 

خیلی بریده بریده نوشتم ولی حالا می خوام جمعش کنم .

فلش بک اول : نتیجه بگیرم که وقتی گلسرخی اومد تو دادگاه با اینکه می دونست عدۀ کمی حرفاش رو می شنون ولی بازم داد زد و بانگ آزادی سر داد و فکر خانواده اش هم نبود ، که خانوادۀ بزرگتری رو می دید .

چرا ابطحی و عطریانفر با اینکه می دونستن تنها موقعیتی که می شه به دشمن رکب زد همین الانِ چرا این طور نشد ؟؟؟

فلش بک دوم : موسوی و هاشمی و کروبی و خاتمی و ... آخرین گروهی بودن که از دل انقلاب اومدن تا نظام رو به جهت درست هدایت کنن و حالا اگه نتیجه نداد باید منتظر باشیم که چند سال دیگه ، کسانی امثال آقای صوراسرافیل و پهلویِ مجنون ، پشت مردم باشن ، اونم چه مردمی ؟ همونایی که به     احمدی نژاد رأی دادن و حالا پشیمون ، اونوقتِ که ثمرۀ اون باز هم میشه انقلاب ، ولی این انقلاب فکر نکنم نتیجۀ جالبی داشته باشه . چون باز هم باید نقطۀ مقابل رو بگیریم اونم بدون دلیل ؛

آخوندیزم برای قانونگذاری نقطۀ مقابل پهلوی رو می گرفت بدون فکر و اگر دوباره سیستم شبه پهلوی بشه نقطۀ مقابل آخوندی بدون فکر !!!

اپیزود آخر : من هنوز هم امیدوارم به پائین اومدن پرچم جمهوری اسلامی ، چون هنوز هم احمدی نژاد رئیس جمهورِ . چون ایمان دارم ، تنها کسی که می تونه این نظام رو از کار بندازه همون مهرۀ موصاد ، کسی نیست جز محمود احمدی نژاد .

فکر صهیونیستی میگه اول خودت رو قوی کن بعد در چند جا ضربه های مهلک رو به یکباره وارد کن، همونطور که بعد از جنگ جهانی دوم خانواده های یهود مثل خانوادۀ دارسی به تجارت پرداختن و با جمع آوری ذخائر مالی دنیا ضربه های خودشون رو در چند نقطه از دنیا وارد کردن .

امروز خمینی کجاست که ببیند اسرئیل ، فرزند امریکا به راحتی جلوی تصمیمگیریهای پدر می ایستد .

جلوی سوریه و مصر و عربستان و بقیه اعراب به اسم مذاکره می ایستد .

جلوی پارلمان لبنان می ایستد ، جلوی ایران با افراد سازماندهی شدۀ خود می ایستد .

 

"جمهوری اسلامی ایران  خداحافظ "


از شجاعت سرخ تا شجاعت سیاه

از شجاعت سرخ تا شجاعت سیاه

 

اپیزود اول : به برکت تلویزیون جمهوری اسلامی ، الان دیگه همه گلسرخی رو می شناسن ، می دونن کی بود و چه طور دستگیر شد و چطور محاکمه شد و چطور حکمش اجرا شد ، ولی اون موقع به دلیل اینکه ارتباطات گستردگی الان نبود و آقای ضرغامی وجود خارجی و داخلی نداشت تا همه چیز رو اونطور که هست نشون بده ، مردمِ زمانش گلسرخی رو زیاد نمی شناختن و خیلیهه هم از محاکمش چیزی نفهمیدن .

اپیزود دوم : تا قبل از اینکه محاکمه ها شروع بشن ، منم با همون حس آزادیخواهانه می گفتم که این حرفها رو همه می دونن و مردم می فهمن که همش بازیِ سیاسیِ برای ساکت کردن مردم .

وقتی فهمیدم که محاکمه ها از تاریخ 10 اَمُرداد شروع میشه و جالبتر اینکه روز تنفیذ دادن هم دوازدهم هستش ، گفتم باید محکمتر بایستیم چون دشمن تبرش رو خیلی بالا برده و ضربۀ اون از اون ضبه های کاری خواهد بود که جبرانش خیلی سخته ؛ ولی هنوز هم امید داشتم .

از آشنایانی که خبر از سلولها داشتن شنیده بودم که نوع شکنجه ها متفاوت هستش . طوری که مثالاً خانوادۀ افراد رو نشونه می گیرن ولی آیا نمی شد کاری کرد ؟!!!  امید داشتم ؛  چون دیده بودم کسانی رو که دستگیر کرده بودن زبانزد استقامت هستن ، هم خودشون و هم خانوادۀ اونها . ابطحی و عطریانفر و نبوی و ... .

ولی همینجا یه چیزی رو بگم : این آقای ابطحی رون من خیلی هم علیه السلام نمی دونم ، نه به خاطر اظهارات و اعترافات فرمالیته ، بلکه من یه مشکلاتی کلاً از اون اول با کاراش و بعضی نوشته هاش داشتم ، ولی خوب معاون سید احترامش واجبِ .

دوستان عزیزی که دارید از این دو یار قدیمیِ اصلاحات دفاع می کنید و میگید که اگر هر کسی جای اونها بود قتل هیتلر رو هم گردن می گرفت ، حرفتون کاملاً درست ، همچنین ما هم به اینکه این نطق ها چیزی جز بولتون تبلیغاتی دولت نبود واقفیم ولی می خوام یه کم قصه تعریف کنم :

من خودم از اول توی تبلیغات و ستاد بودم ، تو 90% تظاهراتها و تجمعات حضور داشتم ، از باتوم و چوب و چماغ گرفته ، تا این آخری تیرِ پینت بال هم تناول کردم ولی چیزایی که تو این مدت دیدم این بود که ؛ اونایی که می خواستن با انقلاب آرام فقط رئیس جمهور عوض بشه ( مثل خودم ) زیاد جرأت داد زدن و شعار دادن جلوی گاردیها و بسیجیها و زدن اونها رو نداشتن چون تحقق حق خودشون رو در این نمی دیدند ، ولی اونایی که قصد بر اندازی نظام رو داشتن و معلوم بود با سابقه هستن جرأت هر کاری رو داشتن .

یک نمونش همین پنجشنبه جلوی خودم تو خیابون تخت طاووس وقتی یه موتوری گارد وحشی شد و با موتور سمت دختری رفت و همراهش هم با لگد به جون پسری افتاده بود ، یه مرد مسنی که به جد و آباد نظام عنایت داشت باتوم سربازِ ضارب رو از پشتش کشید بیرون و چند ضربه نثارش کرد و بعد متواری شد ؛ یا همون روزای اول تو میدون آزادی وقتی به طرف موتور سوار بسیجی لگد پرت کردم و اون فقط ایستاد ، قبل از رسیدنِ من یه پیر مرد به سمتش دوید و اون رو زیرِ مشت و لگد و سنگ گرفت .

 

خیلی بریده بریده نوشتم ولی حالا می خوام جمعش کنم .

فلش بک اول : نتیجه بگیرم که وقتی گلسرخی اومد تو دادگاه با اینکه می دونست عدۀ کمی حرفاش رو می شنون ولی بازم داد زد و بانگ آزادی سر داد و فکر خانواده اش هم نبود ، که خانوادۀ بزرگتری رو می دید .

چرا ابطحی و عطریانفر با اینکه می دونستن تنها موقعیتی که می شه به دشمن رکب زد همین الانِ چرا این طور نشد ؟؟؟

فلش بک دوم : موسوی و هاشمی و کروبی و خاتمی و ... آخرین گروهی بودن که از دل انقلاب اومدن تا نظام رو به جهت درست هدایت کنن و حالا اگه نتیجه نداد باید منتظر باشیم که چند سال دیگه ، کسانی امثال آقای صوراسرافیل و پهلویِ مجنون ، پشت مردم باشن ، اونم چه مردمی ؟ همونایی که به     احمدی نژاد رأی دادن و حالا پشیمون ، اونوقتِ که ثمرۀ اون باز هم میشه انقلاب ، ولی این انقلاب فکر نکنم نتیجۀ جالبی داشته باشه . چون باز هم باید نقطۀ مقابل رو بگیریم اونم بدون دلیل ؛

آخوندیزم برای قانونگذاری نقطۀ مقابل پهلوی رو می گرفت بدون فکر و اگر دوباره سیستم شبه پهلوی بشه نقطۀ مقابل آخوندی بدون فکر !!!

اپیزود آخر : من هنوز هم امیدوارم به پائین اومدن پرچم جمهوری اسلامی ، چون هنوز هم احمدی نژاد رئیس جمهورِ . چون ایمان دارم ، تنها کسی که می تونه این نظام رو از کار بندازه همون مهرۀ موصاد ، کسی نیست جز محمود احمدی نژاد .

فکر صهیونیستی میگه اول خودت رو قوی کن بعد در چند جا ضربه های مهلک رو به یکباره وارد کن، همونطور که بعد از جنگ جهانی دوم خانواده های یهود مثل خانوادۀ دارسی به تجارت پرداختن و با جمع آوری ذخائر مالی دنیا ضربه های خودشون رو در چند نقطه از دنیا وارد کردن .

امروز خمینی کجاست که ببیند اسرئیل ، فرزند امریکا به راحتی جلوی تصمیمگیریهای پدر می ایستد .

جلوی سوریه و مصر و عربستان و بقیه اعراب به اسم مذاکره می ایستد .

جلوی پارلمان لبنان می ایستد ، جلوی ایران با افراد سازماندهی شدۀ خود می ایستد .

 

"جمهوری اسلامی ایران  خداحافظ "

December 21

یک شب با پادشاه

«یک شب با پادشاه»  
(
One Night with the King)



این  فیلم نیز همچون فیلم تاریخی و تخیلی «سیصد» درباره رویدادهایی است که در زمان خشایار شاه اتفاق افتاده است. اگر چه این فیلم نیز همانند «سیصد» با دست مایه قراردادن یک واقعه تاریخی و بدون وفاداری به واقعیتهای فرهنگی و اجتماعی و تاریخی آن روزگار  ساخته شده است با اینحال در این فیلم چهره و روایتی دیگر از پادشاه پارسیان می بینیم که با چهره خشایار شاه فیلم سیصد بسیار متفاوت است.
خشایار شاه فیلم «یک شب با پادشاه» فردی احساسی، هنرمند ، با ته ریشی مدرن و  چشمانی روشن و قیافه و هیکلی زیبا و جذاب است. تنها نقطه ضعف او شاید نفوذ وزیران و نزدیکان بر سیاستهای او و همچنین مشکل خونخواهی پدرش است. این شاهنشاه آنقدر جذاب، فهیم و خوش درک است که شایسته «استر» دختر یهودی و ملکه جدید پارسیان  باشد و ملکه جدید او را دوست بدارد و برای ایشان بی تاب شود. به هر حال در نظر بگیرید که قرار نیست ملکه استر
نام واقعی
Hadassah بوده است
منجی قوم یهود در آن زمان و فردی موثر  در تاریخ یهودیان با فردی وحشی و چندش آور همچون خشایار شاه فیلم سیصد همخوابگی  و معاشقه  کرده باشد
.




البته این فیلم همانطور که از موضوعش بر می آید قرار نیست در دفاع از پارسیان باشد و اینگونه نیز نیست، بلکه روایت فداکاری ملکه یهودی در نجات قومش است و البته اشاره ای بسیار پر رنگ و اغراق آمیز به  زیرکی او و «مردخای» در نجات پادشاه پارسیان از دسیسه درباریان دارد.

در فیلم « یک شب با پادشاه »  پارسیان دربار چهره های معقول و نزدیک به چهره های امروزی دارند و مثلا از ریشهای انبوه و بلند خبری نیست (حال آنکه از لحاظ تاریخی آن زمان ریش برای مردان ایرانی بسیار مهم بوده است و بعد از حمله اسکندر بوده که زدودن ریش در بین مردان ایرانی رایج شده است) . جالب آنکه در این فیلم دین رایج و موثر در فرهنگ پارسیان آن روزگار  یعنی دین بهی (زرتشتی) نادیده گرفته شده است و حتی پندهای مهم دین زرتشت(پندار و گفتار و کردار نیک ) نیز از زبان ملکه استر بیان میشوند تا تاکید دیگری بر سواد و هوشمندی او باشد.

در صحنه های آخر این فیلم،  استر پس از نطقی در دفاع از  قوم یهود و اسرائیل و در جهت اثبات یهودی بودن  خود گردنبد خویش را بالای شعله شمع میگیرد و ستاره های داوود بر پرده های کاخ پادشاه پارسیان می درخشند و در آخر هم خشایار شاه در دفاع از همسر فهیم خویش در برابر وزیر  هامان را که هدفی جز کشتار و محو یهودیان از جهان را نداشت بر می خیزد و این چنین وقایعی شکل میگیرند که تاکنون توسط یهودیان دنیا و در جشنی به نام  پوریم از آن یاد
می شد.
 

December 20

Yalda

اگر از خواب بلند یلدا بر خیزم

همین فر دا کاری خو اهم کر د

کاری کارستان

خسرو گلسرخی



یلدا در ز بان سریانی معنای تو لد میترا و الهه مهر و خو ر شید را می دهد و این یلدا 7031 تو لد میترا است آری بار دیگر یلدا آمد تا سیاهی را به پایان نو ید دهد سیاهی که در فر هنگ نیاکان ما معنی اهر یمن داشته و بزرگ اهر یمن که جهل و نادانی است آری یلدا خو اهد آمد تا با هم بپیوندیم و بیاند یشیم که سایه جهل و خرافات و ادعاهای بی مقدار و بی مهری را در تو لد مهر از یاد بر یم و ر وی به سمت خورشید و نو ر و اهو ر ائی دانش و خر د کنیم در فر هنگ ما گو هر خر د جایگاه ذبزر گی دارد گو هری که به همه ما این فر صت را می دهد که بیاندیشیم و تحقیق کنیم و بخو اهیم که دانیم و چو ن آنچه خسروی گل سر خی بر ایمان از خو اب یلدائی جهلمان بر خیزیم و سوی میترای دانش ر و یم و کاری کنیم و کار ستان و این کاری که کار ستان نام دارد از زبان ناخدا همان دو ری از من و ر سید ن به ما است آن ما که عشق نام دارد عشق به تمامی آن چه به و اقع از آن آگاهی دار یم عشقی که باید به فر هنگ نیاکانمان و به میهنمان به تار یخمان نخست آگهی داشته و بعد به آن دهیم و باز یلد ا آمد تا ما را بار دیگر گو ید که بر خیزی د یک بار دیگر فر صتی بر ای شما است 7030 بار این فر صت را داده ایم و این ببار دیگر فر صت دگری به شما داده شده است که در تو لد میتر ا بسنجیم و بفهمیم و آگاه باشیم بی اد عا بی گزافه گو ئیها و ” منم ” زدنها و بار دیگر عاشق شو یم آری عشقی که می تو اند لایق عاشق دلانی باشد که بی ر یا و بی ترس و بی جهل آن را فهمیده اند و خو استه اند عاشق بمانند عاشق همه چیز از کو چکتر ین تا بز ر گتر ین ذره ای که در عالم مو جو د است عشقی که باید آن را ستو د و به آن القاب بی معنای ” ز مینی ” و” آسمانی ” نداد عشقی که اگر حتی اگر این معنی را داشته باشد باز هم نخست باید ز مینی آن را بو ئید و لمس کر د و چشید و دید و شنو ای آن بو د و بعد به سوی آسمان عشقی رفت که باز آن هم از خو د است و از خدای خو د که ایز د فر به ما عشقی چنین داده است لیک اگر قدر و معنی آن را بدانید و از ز بان مو لانا بر ایمان پیام فر ستاده ام

آنان که گر فتار خدائید خو د آئید

بیرون ز ما نیست خدائید و خود آئید

بیائیم همه از این شب عشق از این شب مهر و از این شب تو لد تو ر به نو ر آگاهی فکر کنیم بیائیم در این شب دلداد گی ز انار قر مز و هنو انه سر خ ر نگ عشق و دل دادن را بیامو ز یم بیائیم یاد بگیر یم از آجیل مشکل گشا که می تو ان انسان بو د و ایمد داد و ایمانی به و سعت هستی مهمانی هستی کرد و بی قضاو ت و بی پند ناشی از نا آگاهی عاشق هم نو ع بو د بیائیم ز تر نمهای عاشقانه مر دی چو ن حافظ درس آزاد گی و عاشقانه ز یستن را بیاموزیم بیائیم بار دیگر پیر و زی رو شنائی در ک و فهم و عشق را بر تار یکی جهل و نفر ت و ترس جشن بگیریم بیائیم از حافظ شنویم که می گو ید

صحبت حکام ظلمت شب یلدا است

نورزخو ر شید خو اه بو که بر آید

در زایش میترا نخست بر ای ایران عزیزم مهر و عشق و آرامش و آگاهی می طلبم و برای تمام ایرانیان آریائی تبارم دلی پر از عشق انار گو نه سر خ و ر و ز گاری مشکل گشای و قصه ای ز ند گی چو ن افسانه های تمامی مادر بزر گان شیر ین آرزو مندم و این یلدا را به عشق زیبایم آیلی و پدر و مادر دو ر دستم هزاران شاد باش می گو یم و در هنگامه خو اند ن حافظم در شب یلدا به یاد مهر بان مادر بزر گم خانم و دائی بی نظیر م دائی محمو د و خاله مهر بانم خاله شر افت که نخستین یلدای بدو ن او است خو اهم بو د و امید دار م که همه ما در زایش نو ر به یاد عزیزان هجر کر ده ر فته به سوی دنیای نو ر و شادی باشیم و در آخر به یاد مهر بانیها قطعه ای از فر یدو ن مشیری را به همه شما آریائی های پاک نهاد در ز ایش 7031 میترا را تقدیم خو اهم کرد

دوباره عشق

دل خزان زده ام باغ ارغو ان شده است

بهشت خاطره پژمر ده جو ان شده است

همان بخت به گردسر م کند پرواز

زلال شوق به رگهای جوان رو ان شده است

پس از چه مایه صبوری سکو ت و تنهائی

دو باره بلبل طبعم ترانه خو ان شده است

مگر که دو ست به فر یاد داد خو اه ر سید

که این خموش ز سر تا به پا ز با ن شده است



 یلدا ی شما پر ز شادمانی




 
Photo 1 of 24
Photo 1 of 31